السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)
41
هدايتگران راه نور ، زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا (ع) (فارسى)
مهمى در ميان باشد . به خدا سوگند امكان ندارد با من بدى كند به خاطر سخنى كه از جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله به من رسيده است . ابا صلت گويد : من نيز با امام رضا خارج شدم و نزد هارون رفتيم . چون امام رضا به هارون نگريست اين حرز را خواند ( حرز را ذكر مىكند ) چون روبهروى هارون قرار گرفت ، خليفه به دو نگريست وگفت : اى ابو الحسن ! ما فرموديم تا صد هزار درهم به تو بدهند . نيازمنديهاى خانوادهات را هم بنويس . چون امام رضا از نزد او برمىگشت ، هارون كه با نگاه او را از پشت تعقيب مىكرد ، گفت : من اراده كردم و خدا هم اراده كرد و اراده خدا بهتر بود . يحيى برمكّى ، به هارون پيشنهاد داد كه امام رضا عليه السلام را بكشد ، امّا هارون اين كار را سخت و دشوار شمرد و به او گفت : گويا تو مىخواهى همهء آنان را بكشى . 2 - پيشتر گفتيم كه جلودى از سوى هارون مأموريت يافت كه به محلّ سكونت اهل بيت رفته ، خانوادهء آنحضرت را غارت كند . چون هارون از دنيا رفت و ميان وارثان هارون نزاع و اختلاف در گرفت ، امام با آزادى نسبى فعاليت خود را آغاز كرد . هارون سه تن از پسرانش ، امين و مأمون و مؤتمن را به ترتيب به ولايتعهدى برگزيده بود . او چون از ميل و گرايش عبّاسيّان به امين كه تحت پرورش مادرش زبيده قرار داشت ، مطلع بود بر جان مأمون مىترسيد . او مأمون را براى ادارهء امور كشور شايستهتر مىديد و از همين